تحلیل موسیقی
یادداشت هایی در خصوص موسیقی
به یاد ستارگان

همایون خشندیش:بعضی از آهنگها، فیلم ها، کتاب ها، نقاشی ها هرگز فراموش نمی شوند و هر زمان که به سراغ آنها می روید با اینکه سال های سال از ساخت آنها می گذرد اما همچنان تازه هستند.این خاصیت یک اثر هنری است که همیشه در هر زمان و مکان می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد.شنیدن یک اثر موسیقی به اندازه خواندن یا دیدن یک کتاب یا فیلم زمان بر نیست شاید هم برای همین خاطر هست که بیشتر از سایر هنرها آثار ماندگارش در میان مردم شناخته تر است و مردم حتی وقتی هنرمندان موسیقی در کنارشان نیستند هم از شنیدن ترانه ها و آهنگ های آنها لذت می برند.
سال گذشته میلادی برای موسیقی جهان، سال تلخی بود. لئونارد کهن، جورج مایکل، دیود بوئی،پرینس، موریس وایت از مشهورترین چهره هایی بودند که در سال 2016 از دنیا رفتند. سال گذشته میلادی سیاه ترین سال برای موسیقیدان ها و علاقهمندان آنها بود. اگر بگوییم دنیای موسیقی هنوز از ستارههایی که در سال ۲۰۱۶ از دست داد بهت زده است، بیراه نگفتیم. بسیاری از افرادی که دنیای موسیقی در سال گذشته از دست داد، الهام بخش موسیقی دان های جوان هستند.این خواننده های موسیقی برای ما ایرانی ها هم افرادی ناشناخته نیستند بسیاری از ما حتی در تلویزیون و رادیو هم اثار آنها را شنیدهایم.
شاید سال ها بعد با شنیدن تک آهنگی از این افراد یاد خاطره های گذشته و نوستالژیک بیافتیم مثلا سریال انشرلی که صدای جرج مایکل زیبایی خاصی به آن می داد و شاید هم اگر افراد جوان تر سال ها بعد این آهنگ ها را گوش کنند مثل ما از انها لذت ببرند. موسیقی دان ها چه در این دنیا باشند یا نباشند وظیفه دارند به مردم امید و فضای احساسی جامعه را تلطیف کنند. لئونارد کهن را " پدرخوانده دلتنگی" لقب می دادند کسی که ترانه هایش باعث می شد مخاطب کمی به فکر فرو رود. اما حتی این دلتنگی ها هم نشانه هایی از امید داشتند. کهن خودش می گفت: " فکر میکنم آدم بدبین کسی است که منتظر باران است ولی من حس میکنم خیس خیس هستم."
در نوای موسیقی جادویی عجیب نهفته است که حتی بعد از مرگ خالقش هم زیبایی و تاثیرگذاریش را از دست نمی دهد البته از میان هزاران ترانه و آهنگ تنها صداهایی باقی خواهند ماند که حرفی برای گفتن داشتند یا دارند. شخصی مانند پرینس که با جسارتش، تمام قواعد موجود موسیقی را می شکست تا اثری جدید را پدید آورد. کارش با همه فرق داشت و همه می خواستند مثل او کار کنند.
اگر از من بپرسید چه حسی بعد از شنیدن یک موسیقی خوب پیدا می کنید، می گویم آرامش و امید به آینده اما الزاما این یک حس از احساس زدگی نیست به قول موریس وایت که می گفت:"من فهمیده ام که موسیقی به خیلی ها کمک میکند تا با زندگی دست و پنجه نرم کنند. آنها برای این کار آهنگهایی می خواهند که به آنها چیزی بدهد. فکر کنم می توانید اسمش رابگذارید امید."
منتشر شده در روزنامه بهار 15 دی ماه 1395
http://www.bahardaily.ir/fa/Main/Pdf/92/12
چرا آثار نازل در موسیقی طرفدار دارند؟
از استثناها که بگذریم این آثار اغلب به گونه ای کاملا مصرفی درآمده و از لحاظ هنری نقطه قابل اتکایی ندارد.، بیشتر آثار موسیقی پاپ به گونه ای بیشتر شبیه تبلیغات تلویزیونی است که بعد از یک بار دیدن یا شنیدن به گوشه ای می روند و فراموش می شوند.
عوامل زیادی در این جریان نقش دارند که جدا از بحث هایی که در عرصه سیاست گذاری ها و بحث های اقتصادی و اجتماعی وجود دارد، بحث عدم موفقیت آهنگسازان خود می تواند بحثی موسیقیایی و انتقادی از عملکرد این هنرمندان باشد و لزوما تمام تقصیرها را نمی توان به گردن مسوولان انداخت.
در این حوزه شاید یکی از مهمترین عوامل استفاده بی رویه از نرم افزارهای موسیقی و ضبط دیجیتال است. اکثر آهنگسازان که در این عرصه فعال هستند نگاهی نرم افزاری به موسیقی پاپ دارند، تنها با یک رایانه شخصی و چند برنامه ضبط و میکس یک آلبوم موسیقی را به طور کامل به اصطلاح «جمع» می کنند؛ البته استفاده از نرم افزارهای موسیقی امری غیر قابل اجتناب است اما در شرایطی که این ابزار نقش ابزاری خود را از دست ندهند و به جای هنر موسیقی، هنرنمایی نکنند.
در ایران ترانه و شعر دارای غنای خاصی است که می تواند بسیار قابل توجه موسیقیدانان این ژانر باشد. چنانچه که بعضی از هنرمندان به خوبی از این مساله استفاده کرده اند، اما عموما ما با یک چالش بسیار عجیبی روبه رو هستیم؛ اشعاری که در موسیقی پاپ استفاده می شود یا مضامین سنگین و موسیقی ضعیف دارند یا موسیقی و کلام هر دو خود نازل و رواج دهنده سطحی نگری هستند.
خوانندگان با استفاده از ترفندهای نرم افزاری سعی می کنند عدم صلاحیت در خوانندگی خود را جبران کنند و صدا ناکوک وقتی با مفاهیم کوچه بازاری بیامیزد نتیجه جزء یک طنز موسیقیایی برای یک شنونده حرفه ای موسیقی نخواهد داشت.
دیگر موضوع که می توان آن را از دلایل ضعف موسیقی پاپ در کشور دانست استفاده نکردن از صدای سازهای واقعی است. البته نبود استودیوهای مناسب و کادر فنی با تجربه که علم لازم این موضوع را داشته باشند و هزینه زیاد ضبط و بقیه مراحل مثل میکس و مسترینگ، خود باعث استفاده نکردن از سازهای واقعی شده است. البته «سینتی سایزرها» و «سمپلرها» تا حدودی این ضعف را جبران می کنند، اما حتی بهترین آنها از تولید صدایی واقعی و گیرا عاجز هستند.
البته در یک یادداشت کوتاه نمی توان نواقص آثار کم کیفیت موسیقی پاپ ایران را بررسی کرد هدف از این نگارش این است که چرا با توجه به این مسئله و نواقص جدی باز هم از همین آثار نازل استقبال می شود؟کاهش سطح سلیقه عمومی در عرصه موسیقی شاید مهم ترین و البته کلی ترین جوابی است که می توان به این سئوال داد.
منتشر شده در روزنامه بهار 8 دی 1395
http://www.bahardaily.ir/fa/Main/Pdf/86/12
جز در سایه امپرسیونیسم

همایون خشندیش- اگر از فاصله دوری به ساحل دریا نگاه کنیم به جای جزئیات، کلیتی از تصویر ساحل در چشم و ذهن ما به نمایش در خواهد آمد. تصویری محو و گنگ اما رویایی که فقط موجودیت ساحل به آنگونه که شخصا دریافت می کنیم را نمایش می دهد. به عبارتی ساده تر دریا را آنگونه که می بینیم تعریف می کنیم نه آنگونه که هست.نقاشی در امپرسیونیسم پیشگام بود نقاشان اغلب سعی می کردند قلم خود را مخصوصا تصنعی و اغراق امیز بر روی بوم به تصویر بکشند.تصویر دریا برای آنها همانگونه بود که نقاشی می کردند نه آنگونه که رئالیست ها تعریف می کردند. اما امپرسیونیسم بر خلاف اکثر سبک های نقاشی در موسیقی نقش بسزایی بازی کرد. کلود آشیل دبوسی ( Claude-Achille Debussy) در موسیقی انقلاب بزرگی کرد. با اینکه در موسیقی قراعت دقیقی از واقعیت وجود ندارد اما با این حال دبوسی شخصی بود که مرزهای سنت را شکست.او برای اینکه فضای رویا گونه امپرسیون را در موسیقی تقویت کند قواعد معمول آن زمان(نیمه دوم قرن نوزدهم) را در هم شکست. اکوردهای او حس معلق بودن را تقویت می کرد و تنالیته تا جایی که می توانست کم رنگ تر جلوه می کرد.چیزی که در آن زمان موسیقی دیسونانس( فواصل نامطبوع یا حل نشده) طرد می شد، در موسیقی دبوسی جلوه گر بود.حتی ریتم چهارچوب های خود را به شکلی که در موسیقی غرب معمول بود، از دست داد.سبک امپرسیونیستی دبوسی ،بیان نهایی رمانتیسم و نیز سر آغاز عصری نو بود. استفاده او از رنگ صوتی(ارکستراسیون) به عنوان عنصری حیاتی برای خلق فرم و تکنیک های هارمونیک بدیعش ،او را طلایه دار و موسیقیدان برجسته سده بیستم ساخت.
با این مقدمه می توانیم درباره وجه تشابه موسیقی جز و امپرسیونیسم صحبت کنیم.موسیقی در کل یکی از عناصر مهم فرهنگ غرب بشمار می رود. در اروپا مثلا آلمان، اتریش، فرانسه، روسیه و... هر کدام در رقابتی شدید در ایجاد سبک ها، متد پداگوژی های موسیقی و آموزش های همگانی حتی در مدارس سعی می کنند هویتی غنی از خود در موسیقی نشان دهند. چیزی که آمریکا در اوایل قرن بیستم به شدت به آن نیاز داشتند همین فاکتور فرهنگ غربی بود. با اینکه بلوز قسمتی از هویت موسیقی آمریکاست اما به علت سادگی و مسائل دیگر توان حضور در محیط های آکادمیک به صورت یک موسیقی غنی، پیچیده، قابل رقابت را نداشت. توالی سه آکورد نمی تواند نشانگر یک هارمونی غنی از یک موسیقی باشد آن هم در زمانی که اروپا تا قرن نوزدهم عجوبه هایی مانند شوپن، بتهوون، موتزارت، چایکوفسکی و ... را در درون خود به عنوان نخبه های موسیقی داشت.بلوز توانایی حضور به عنوان یک سبک را در محیط های آکادمیک موسیقی کلاسیک اروپا را نداشت.
اماموسیقی جز مانند تمام سبک ها دارای سه عنصر اصلی است. یعنی هارمونی، ارکستراسیون و ریتم مخصوص خود که سبک جز را نسبت به سایر سبک های موسیقی مجزا می کند.در موسیقی جز با یک هویت بومی از ایالات متحده آمریکا مواجه هستیم. هویتی که سیاهان امریکا به شدت اعتراضات ضد نژاد پرستی و عرض اندام پر رنگی از نظر فرهنگی در مقابل سفید پوستان را از خود نشان می دهد.هویت موسیقیایی جز برای آمریکایی ها به سرعت مرزهای نژادی را درنوردید و سفید پوستان علاقه مند به موسیقی را نیز جذب خود کرد.
اما از نظر موسیقیایی وجه تشابه موسیقی جز با امپرسیونیسم در هارمونی آن است. چنانچه اگر آثار دبوسی را با ریتم و ارکستر جز بنوازیم انگاری که یک اثر موسیقی جز در حال اجرا است.آکوردهای چهار و پنج صدایی که با مدولاسیون های پی در پی باعث کم رنگ شدن یا حتی از بین رفتن تنالیته می شوند و البته ملودی فوق العاده پیچیده و بداهه جز زینت هارمونی امپرسیونیستی آن است.
در موسیقی جز مانند موسیقی امپرسیونیسم رویا پردازی به اوج خود می رسد تا جایی که می توانیم حتی مانند سرزمین عجایب آلیس هر چیز باور نکردنی را در ذهن با شنیدن آن موسیقی مجسم کنیم. اما این رویاهای فانتزی مانند موسیقی فاخر و زیبای رمانتیک یا کلاسیک نیست. در این موسیقی ساختارهای زیباشناسانه رمانتیک در هم می ریزد و به جای آن رویایی فانتزی و غیر قابل باور رئالیستی نقش بازی می کند.تا جایی که حتی پلنگ صورتی دوران بچگی ما نیز با موسیقی جز خود را نمایش می دهد.البته همیشه هم فانتزی های شیرینی در کار نیست امکان دارد یک هجو تلخ از واقعیتی مانند جنگ های جهانی به گوش برسد.
تشابهی که بین هارمونی امپرسیونیسم و جز وجود دارد می تواند سایر عناصر تشکیل دهنده سبک را نیز تحت تاثیر قرار دهد. مثلا در ارکسترهای جز معمولا سازهای بادی چوبی نقش بسزایی دارند، پیانو می تواند رنگ امیزی ها و مانور بداهه نوازیی ملودی را بیش از پیش نشان دهد. حتی سازهای آرشه ای می توانند بداهه های ملودیک را دنبال کنند و یا مانند ساز کنترباس نقش باس سنگینی را که یک ارکستر نیاز دارد را ایفا کند.تمام اینها فاکتورهایی هست که در موسیقی امپرسیونیسم هم دیده می شود. البته در موسیقی جز سازهای مدرن و مردمی تری هم مانند گیتار حضور پررنگی دارند.موسیقی جز در دهه پنجاه به بعد با ساختارهای مدرن تری خود را نشان داده است. از آنجایی که هم هارمونی نقش منعطفی نسبت به یک سبک از خود نشان داده و نقش هایی پست مدرن را در خود جای می دهد و هم از سازهای الکترونیک و صداهای مصنوعی ساخته شده استفاده می کند.ریتم های لنگ و آفریقایی نفوذ خوبی در موسیقی جز دارد به شکلی که سوئینگ و ریتم های اوایل دوران جز بیشتر به نقش تاریخی خود می پردازند.
اگر در یک نقاشی امپرسیونیستی رنگ، نور و حجم نقش اساسی ایفا می کنند در موسیقی جز هم رنگ و نور را ارکستراسیون و حجم را هارمونی پر می کند.البته با تمام این تشابهات نمی توان گفت که این فاکتور فرهنگی آمریکا وام گرفته از یک فرهنگ موسیقیایی اروپایی مثل فرانسه زادگاه دبوسی است؛به هر صورت نوآوری های بدیعی را در سبک جز شاهد هستیم.اما هر موسیقی ماندگاری از ریشه های غنی و معتبری نشات گرفته است.
امروزه در اکثر کنسرواتوار و یا دانشگاه های موسیقی معتبر جهان مانند کنسرواتوار وین، مسکو و... جز به عنوان یک موسیقی کاملا حرفه ای در حال تدریس است. آمریکایی ها به این سبک موسیقی در اکثر محافل موسیقیایی جهان شناخته می شوند. بسیاری از آثار کلاسیک سینمای جهان، کارتون هایی که ما در زمان بچگی تماشا می کردیم مثل تام و جری، پلنگ صورتی و... از موسیقی جز استفاده می کنند.
ستاره ای خاموش در دل کویر
مهم ترین ویژگی اخلاقی مرحوم ایرج بسطامی سادگی و تواضعش بود شاید همین فروتنی او باعث شد در زمان حیاتش کمتر شناخته شده باشد.او اجازه نمی داد عکسش بر روی جلد آلبوم ها درج یا مقاله ای در موردش نوشته شود.می گویند درخت هر چه پربارتراست، افتاده تراست.اما این خصوصیت اخلاقی استاد مانع نبوغ و فعالیت حرفه ای او نشد معمولا افرادی که نزد اساتیدی چون محمدرضا شجریان آموزش می بینند، دوست دارند که مانند استاد بخوانند یا به گونه ای به تقلید و الگوبرداری از استاد بپردازند.اما بسطامی چنان جرات و اعتماد به نفسی داشت که توانست سبک خود را در موسیقی ملی ایران داشته باشد.مرحوم ایرج بسطامی با همکاری پرویز مشکاتیان و گروه عارف آلبوم«افشاری مرکب» را منتشر کرد و صدای خود را به میان مردم برد. صدایی وسیع از بم تا اوج و در عین حال پرتحریر و منعطف که گوش هر شنونده ای را مجذوب خود می کرد. نوع آرایه ای که بسطامی از ردیف موسیقی ایرانی داشت، خاص خودش بود این نبوغ در کنار حنجره چپ کوک و منحصر به فرد او شاهکاری بود که حتی در ضبط آلبوم ها هم از کیفیتش کاسته میشد و تنها در اجراهای زنده و با کیفیت طبیعی مرغوبیت بالای خود را به رخ می کشید.بعد از سال ها از در گذشت ستاره موسیقی کرمان هنوز هم آثار ماندگارش بی رغیب مانده اند. آهنگ" وطن من" که از طرف یونسکو سرود ملی اعلام شده بود هنوز هم اشک عاشقان وطن را بر چشم ها جاری می کند. بسطامی استاد غافلگیر کردن مخاطبان بود. او چنان از تحریرهای غیر منتظره استفاده می کرد که شنونده اصلا انتظارش را نداشت.در صدای بسطامی سادگی خاصی وجود داشت شاید این سادگی از شخصیت او نشات می گرفت. پرویز مشکاتیان درباره آشنایی خود با ایرج بسطامی گفته است: "اولین بار ایرج بسطامی را در خانه محمدرضا شجریان دیدم. در آن زمان ما چاووش را داشتیم. به خاطر شرایط اجتماعی آن زمان به خوانندههای بیش تری با صداهای متفاوت نیاز داشتیم. من پشت در کلاس آواز استاد شجریان نشسته بودم تا هنرجوها مرا نبینند. از آن جا بود که از صدای بسطامی خیلی خوشم آمد. ایشان صدای خوبی داشتند و مثل همه آدمهای کویر نشین آدم خیلی مهربان و خوبی بود، بعد از کلاس مدتی با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگیزه خواندش آشنا شوم؛ ولی آن قدر ساده یافتمش که مصمم شدم تا با او یک سالی در مورد قضایای پیرامونی سوای موسیقی به گپ و گفتگو بنشینم."به دلیل مشکلات معیشتی ایرج بسطامی از سالهای پایانی دهه ۷۰ دیگر کار جدی نکرد. بیش تر آثار ایرج بسطامی (بی کاروان کولی، خزان و آرزو و بداهه خوانی و بداهه نوازی) پس از مرگ او انتشار یافتند.ایرج بسطامی هم اکنون مانند ستاره ای خاموش در دل کویر است. ستاره ای که داستان تکراری تنهایی موسیقیدانان این کشور را به رخ می کشد. خصوصیات اخلاقی بسطامی از نظر بی ادعایی، فروتنی، سادگی و... می تواند امروز الگوی اخلاقی موسیقیدانان جوان ایران باشد.
منتشر شده روزنامه بهار 5 دی ماه 95
http://www.bahardaily.ir/fa/Main/Pdf/83/12
کانال نوشتارهایی درباره موسیقی https://t.me/homusic