موسيقى پست مدرن
همانطور كه در بخش قبل گفته شد، پست مدرنيسم آنچنان گسترده است كه مى توان فقط شاخصه هايى را درباره ى آن ذكر كرد و در حيطه ى رسانه هاى هنرى، و در هر ژانرِ هر رسانه نيز اغلب با گستره ى وسيعى از گوناگونى روبروييم. به همين صورت، اغلب در خود آثار، تكثر ايده ها و برخوردهاى بين سبكى يا بين متنى، از آنها بافت -يا بافتار- پديد مى آورد كه محل تجمع عناصر مشابه و متفاوت، همگون و متضاد بطور همبسته يا گسسته است. شايد به خاطر همين دلايل است كه "جاناتان كرِيمر” ايده ى پست مدرنيسم را بيشتر يك طرز برخورد مى داند تا يك سبك ظاهرى يا دوره ى تاريخى. ويژگى هاى اين موسيقى، برآمده از فهم موسيقى از ديدگاهى پست مدرن است و تكنيكهاى آهنگسازانه اى كه اين جهانبينى پديد مى آورد، نمود آن. در اينجا نظرات وى را -بدون ترتيبى كه خود او آورده- مى آوريم تا ديدگاهى كلى از اين طرز برخورد با موسيقى دشته باشيم. [شاخصه هاى ارائه شده ى وى، در داخل "گيومه" آورده شده است]. البته تمام موارد ذكر شده الزاما در يك اثر وجود ندارند، اما اينها مجموعه تكنيك هايى هستند كه عموما بكارگرفته مى شوند و يك قطعه را پست مدرن مى سازند. "كرِيمر" شايد براى شفاف سازى از اين نقطه آغاز مى كند كه "پست مدرنيسم پس زدن مدرنيسم نيست اما هم جداشدن از آرمانهاى مدرنيستى ست و هم استفاده از آنها." اين مطلب بيانگر بازگشت به گذشته بدون حذف بخش خاصى از آن است، و همانگونه كه تاريخ به ما آموخته استآنچه كه امروز قطعى و درست پذيرفته و باور مى شود، ممكن است فردا اشتباه بحساب آيد. به بيان ديگر يك خطاى محاسباتى در دوره اى ممكن است آن را بگونه ى حقيقت نشان دهد پس اين مطلب باعث مى شود اين هنرمندان به مسائل اثبات شده و پذيرفته شده شكاك باقى بمانند، و موسيقى مدرنيستى كه در نيمه ى قرن بيستم در حال نهادينه شدن بود و سطح فاخر هنر را شكل مى داد با اين طرز برخورد از طرف هنرمندان آن زمان روبرو شد: اين نوع هنر "حد فاصل فاخر و مردمى، والا و پست را برمى دارد" و در تركيب ژانرها و سبكها مرز ميان آنها را كمرنگ مى سازد، و بدين طريق "از پذيرش تمايز ميان ارزشهاى انحصارى مردمى و روشنفكرانه سر باز مى زند" تا فقط يك بخش از اجتماع مردم را چه اقليت و چه اكثريت، داراى حق سخن گفتن و بخشى ديگر را محكوم به سكوت نكند. پس اين نوع پرداختن به موسيقى و بطور كل هنر، "به تقابل هاى دوتايى [خوب يا بد، درست يا غلط] شك دارد" و در نتيجه آن ها را كنار مى گذارد كه نتيجه ى شكاكيت به كلان روايت هاست. اين باعث چندسويگىِ اثر هنرى مى شود كه "در بر داشتن تناقض ها" و بدين گونه، تأييد حضور آنها در كنار يكديگر و در يك بافت واحد يكى شاخصه هايى ست كه اثر پست مدرن از آن بهره مى گيرد. يعنى يك روش ممكن براى بيان در يك فضاى بسته، جاى خود را به تنوع عناصر سازنده ى اثر مى دهد كه اين عناصر گاهى كاملا نامتجانس با يكديگرند اما كار هنرمند پديد آوردن همنشينى ميان اين موارد است؛ اما اين همنشينى به معناى ساختن فضايى يكدست نيست و كلاژ گونه بودن و ناهمگونى مواد نيز به همين ميزان مى تواند بكار گرفته شود. يكى از شاخصه ها اين است كه اين هنر "فرم تماميت يافته ارائه نمى كند." به اين دليل كه آثارى با ساختارهاى سبكى و ژانرى بعلت برساختن يك چارچوب قطعى و مشخص، ديگر نمى توانند با توضيحاتى كه ارائه شد اثر پست مدرن شناخته شوند و چون هنرمند "به ارزشِ هرگز زير سؤال نرفته ى وحدت ساختارى با تحقير نگاه مى كند" باعث مى شود تقابلى تاريخى را پديد بياورد تا ارزش تثبيت شده ى ديگرى را به چالش كشيده و محدوده هاى صحيح و خطا بازنگرى شده باشد. پس روشمندى هاى تثبيت شده ى ادوار پيشين در فن آهنگسازى براى پديد آوردن وحدت، به گونه اى بكار گرفته مى شوند كه در تركيب با چيزى ديگر قرار بگيرند و يا خللى در آنها -با محتويات نامتعارف و يا بهم زدن ناگهانى فرم- ايجاد مى شود تا بازگشت به گذشته بشكلى نامتعارف صورت بگيرد؛ به همين دليل اينگونه اثرى "تا حدى و به نوعى طعنه آميز است" و در عين تكريم گذشته و فراموش نكردن آن، بازگشتى دارد كه چه گذشته و چه عناصر مختلف تازه را با قرار دادن كنار موادى ناهمگون در چيدمانى بعضا غريب قرار مى دهد. گاهى هنر پست مدرن "معنا و حتى ساختار را بيش از نت، نوازنده يا آهنگساز، در مخاطب قرار مى دهد" -بطور مثال- هنر تجربى اثر را به عدم قطعيت كامل مى رساند و در اين نوع نگاه، خودِ هنر و زندگى در يكديگر آميخته مى شوند. اثر هنرى در خلأ ميان هنر و زندگى جايى را مى يابد و پيوند زننده ى آن دو مى شود كه معنا يا محتواى اثر از اهميت غالب برخوردار است. [هنر تجربى تنوع را از طريق بكارگيرى كامل شانس و اتفاقات پيشبينى ناپذير بوجود مى آورد].
ما در جهان ارتباطات و شبكه ى گسترده ى ارتباطى زندگى مى كنيم، هنر پست مدرن از همين بهم پيوستگى هاى فرهنگى كه از طريق عمدتا تلويزيون و سفرهاى مداوم و موضوع مهاجرت گروه هاى پر تعداد بوقوع پيوست آغاز شد و سپس با شبكه هاى جهانى اينترنت به اوج خود رسيد، در نتيجه، هنر اين جامعه يا شبكه ى ارتباطى نيز از همين ساختار متأثر مى شود و هنر متفاوتى پديد مى آيد. به همين دليل اين موسيقى "نقل قول هايى از موسيقى ها و [و استفاده از پيش ساخته ها] يا ارجاع هايى به سنت ها و فرهنگها را در بر دارد" كه به خواست جهانى شدن اشاره مى كند كه پيش از اين نيز در تاريخ موسيقى وجود داشته اما با نگاهى متفاوت و وحدت بخش بكار گرفته مى شده است. اين يك نگرش صلح طلب نيز هست و يكى از مباحث گسترده ى پست مدرنيست ها كه جهانى بودن است بر اين پايه است كه حزب يا ملى گرايى مولد جنگ است، پس اين مرز در هنر برداشته مى شود تا فاصله اى كه جغرافيا و تفاوت هاى فرهنگى ايجاد كرده اند را در يك بستر بعنوان تجربه ى عمومى انسان از جهان و هنر گرد آورند. اين مطلب البته سويه ى ديگرى نيز دارد و آن اين است كه چون پست مدرنيسم بازى با قوانين است، و رفتار آزادانه اى در مقابل تابوها دارد، و با اينكه آنها به تابوشكنى مشغول نيستند و آن ها را نيز با ضد خودشان در يكجا جمع مى كنند، اين مطلب گاهى به غرض ورزى و يا بى احترامى و يا بى توجهى محكوم مى شود. اين بازيگوشى براى هر مخاطبى در عرصه ى هنر قابل قبول نيست. براى پست مدرن ها، حقيقت بعنوان يك تجربه مد نظر است و نه آنچه كه بطور جمعى و براى همگان وضع شود. تجربه ى شخصى برابر است با نسخه ى قابل اعتماد واقعيت و نسبى گرايى، كه از شاخصه هاى آنهاست گاهى شديدا از طرف افرادى كه به تفكيك مرزها و گونه هاى هنرى تأكيد دارند مورد انتقاد قرار مى گيرد. اما تجربه كردن، پيام پست مدرنيسم است. هر چيز را زير سؤال مى برند، و براى هرچيز و هر ادعايى به دنبال استدلال مى گردند. بطور مثال روايت تاريخ هميشه جهت دار و هدفمند بوده است و ادعاى تاريخ اين است كه چه چيزى واقعا رخ داده است؟ اما پست مدرنيسم مى پرسد چه روايتى از آنچه رخ داده است در دست است؟ بنا بر اين ايده، آنچه پذيرفته شده را مى توان بعنوان يك روايت در ميان ديگر روايات و نه الزام -يا به زعم ليوتار كلان روايت- در نظر آورد و از ديگر روش ها براى رسيدن به بيان هنرى استفاده كرد؛ به همين دليل پست مدرنيسم به "به مرزهاى متمايزسازى صداها و روشمندى هاى گذشته كارى ندارد" و هم روش و ماده ى صوتى را در هر نوع آن ممكن است بكار بگيرد. "تكثرگرايى و التقاط" كه لازمه ى اغلب موارد پيشين است باعث مى شود كه هنر پست مدرن با تركيب عناصر ناهمگون و نامتجانس، به سمت خلق پديده هايى فرافرهنگى و فراتاريخى رود، اين مطلب اشاره دارد به اينكه واقعيت را از نقطه نظرى گسترده تر بايد ديد و بدين صورت قانونگذارىِ محدوديتهاى زمانى و مكانى و فرهنگى و اجتماعى و تاريخ و سنت را زير سؤال مى برد. همانطور كه واقعيت بستگى به زمان و مكان و فرهنگ و در مجموع، كليت مفاهيم قانونگذار بر فرد دارد، هنر پست مدرن اين قانون را از منظرى تركيبى نگاه مى كند، و دانش و تجربه را از محدوديت مكانمندى سوژه به ارتباط جهانى گسترش مى دهد. اين تكثر وسيع وقتى الزاما بدنبال وحدت نباشد، باعث مى شود كه اثر "شامل تكه تكه شدنها و عدم پيوستگى" باشد، بخشهايى كه الزاما در امتداد يافتن خود بگونه اى كلاسيك به سرانجام نمى رسند و جهان هاى جدايى را كه در بافت واحد نشان مى دهند. و "چندمعنايى و چند زمانى" كه مورد چند زمانى نيز منحصر به پست مدرنيسم نيست و از نظر "كرِيمر" موردى مخاطب محور است كه شنيدن معاصرى از آثار پيشين را نيز شامل مى شود، و به معناى حضور چند پارامتر زمانى پشت سر هم كه باعث مى شوند اثر بارها قطع شده و به جايى غيرمنتظره برده شود كه مى تواند در دنياى معاصر با چند روايت مختلف از موسيقى هاى مختلف و تكثر زمانها در يك اثر كه در لايه هاى مختلف نيز مى توانند چيده شوند حضور يابد.
اين موارد در ادامه ى پروژه ى مدرنيته و تبيين انسان آزادى كه داراى احترام و حقوق اجتماعى ست و بيان فردى او -تا آسيب زننده به حق ديگرى نباشد- مجاز است و بايد از طرف نهادهاى اجتماعى حمايت شود رخ داد. اين چندوجهى بودن و بيان هاى تماما متفاوتى كه هر كدام ديدگاهى را ارائه مى دادند و مى توانستند كارآمد باشند تثبيت شد و در هنر نيز بازتاب يافت. به اين صورت اين نوع هنر، روشى متفاوت براى تجميع ايده هاى متكثر جهان پست مدرن ارائه مى دهد، و از عناصر بيشترى كه در درون يك جامعه در همزيستى هستند استفاده ى بيشترى مى كند.
پاشا اتابكى
منابع:
Jonathan D. Kramer: Postmodern Concepts of Musical Time
Martin Irvine: Approaching the Main Questions
نوشته شده در كانال نوشتارهايى درباره ى موسيقى
https://t.me/homusic
کانال نوشتارهایی درباره موسیقی https://t.me/homusic