مهمترین سبک در آستانه سده بیستم امپرسیونیسم بود ،سبکی که به رساترین شکل در آثار کلود دبوسی آهنگساز فرانسوی به بیان در آمد . قبل از طرح مباحث موسیقایی امپرسیونیسم باید به ذکر دو مطلب بپردازیم اول نقاشی امپرسیونیسم و بعد شعر سمبولیسمی .

در سال 1874 ،گروهی از نقاشان فرانسوی از جمله کلود مونه ،اوگوست رنوار ،و کامی پیسارودر پاریس نمایشگاهی برپا کردند . در این نمایشگاه به ویژه پرده ای از کارهای مونه با عنوان امپرسیون : طلوع خورشید – پرده ای مه آنلود و محود از قایق های کوچک در بندرگاه بود . که در ابتدا به شدت مورد انتقاد قرار گرفت یک منتقد هنری چنین این آثار را تشبیه می کند «حتی کاغذ دیواری بی نقش و نگار هم از این چشم انداز دریایی پرمایه تر است »این منتقد به تمسخر این نقاشان ،نمایشگاه را نمایشگاه امپرسیونیست ها نامید . (تصویر زیر مربوط به نقاشی طلوع خورشید اثر کلود مونه می باشد )

امروزه اغلب ما نقاشی های امپرسیونیستی را که تجسمی رنگارنگ از لذت های زندگی و زیبایی های طبیعت هستند ،ستایش می کنیم . اما در دهه 1870 ،این آثار را مجموعه هایی بی قواره و وصله پینه های کوچک رنگی می شمردند . البته اگر از نزدیک به آن ها نگاه کنیم چنین نیز هستند . اما از دور ،ضربه های قلم به یکدیگر آمیخته و در بافت فرم هایی درخورد تشخیص و رنگ هایی مواچ و لطیف محو می شوند . در حقیقت نگاه یک مخاطب آشنا لطافت های و رنگ ها را کاملا می تواند درک کند .نقاش امپرسیونیست بیش از هر چیز به گونه ای گذرا ،سیال و دگرگون شونده به جلوه های نور ،رنگ و فضا می پردازد .

شعر سمبولیستی در فرانسه در همان زمان که نقاشان امپرسیونیست تصویرگری سنت گرایانه از چشم اندازهای واقتی را کنار گذاشتند به وجود آمد . نویسندگانی معروف به سبولیست ها در برابر قراردادهای شعر فرانسه سر به طغیان برداشتند . استفان مالارمه ،پل ورلن ،و آرتور رمبو- از شاعرانی بودند که همچون نقاشان امپرسیونیست ،بر سیلان اثر هنری و توانایی آن در تداعی تاکید داشتند . مالارمه تصریح می کند که «نام بردن از آنچه در ذهن است سه چهارم لذت شعر را که لذت حدس و گمان تدریجی است ،تبام می کند ؛رویای شاعر تداعی کردن است .»آنان بر جلوه های ناب موسیقیایی یا خوش آهنگی واژه ها تکیه داشتند .

بزرگ ترین آهنگساز امپرسیونیسم کلود دبوسی نام دارد اقلب برای توضیح این سبک به مثال ها و اندیشه های او رجعت می دهند و او را مرجعی در این شیوه و سبک می دانند . من نیز برای توضیح این مشخصه باید از همین روش وارد بشوم چرا که دبوسی تماما ارزش های ماقبل خود را به شکلی دیگر عنوان می کند . (تصویر زیر متعلق به دبوسی می باشد )

تا ایجا متوجه شدیم امپرسیونیسم ها استادانی در خلق رنگ و فضا و نور بودند .به گمان من امپرسیونیسم تداعی کننده رویا نیز بودند  . اگر در قبل از آن همه چیز منبعی از خودآگاه بود حالا نیز باید کمی به ناخودآگاه توجه کرد . در حقیقت به امر واقعی از دور نگریستن نیز معنی دارد . حتما اگر شما به کوه رفته باشید تصویر شهر تهران را از ارتفاع  در نظر گرفته اید تصویری محو و غبار آلود از ابر شهر تهران این تصویر در حقیقت خود امپرسیونیسم هست .

موسیقی مدرن ،از لحاظ تاریخی از ملودی فلوت در قطعه پرلود «بعد از ظهر رب النوع » اثر اشیل کلود دبوسی آغاز گردید . البته شاید مفهوم کلمه مدرن در سال های نوشته شدن این پرلود ،یعنی سال های 1892 تا 1۸۹۴ میلادی با آنچه امروز از «مدرن» و موسیقی مدرن برداشت می شود ،بسیار متفاوت باشد . باید دقت کرد در همین زمان بود که سمفونی دنیای نو اثر دورژاک و سمفونی پاتتیک از چایکوفسکی نیز نوشته شده اند . در حقیقت مفهوم کلمه «مدرن »در موسیقی بیشتر در برگیرنده زیبایی شناسی و تکنیک است تا زمانبندی تاریخی . واژه مدرن به بیانی دیگر در موسیقی به دوره ای تاریخی ای به طور خاص گفته نمی شود و بلکه به زبان خود موسیقی تاریخ تحولات تکنیکی و انقلاب های زیباشناختی می باشد .بهتر بگویم یکی از خصوصیات بارز موسیقی مدرن نداشتن زمان بندی تاریخی است .

از دیدگاه موسیقی ،اثر دبوسی تغییرات زیادی را خلق کرده است . نکته اول این تغییر این بود که خود را از سیستم سنتی ،ماژور و مینور رها کرده و این از نقطه نظر تاریخی شروع عصر نوینی برای موسیقی به حساب می آید . البته این امر بدان معنی نیست که او قطعه ای «آتونال »و بدون مرکزیت «تونال »ساخته است ، بلکه شنونده با اثری روبه رواست که ساختار آن از بیخ و بن با ساختار موسیقی سنتی و کهنه و دست و پایری که متکی بر هارمونی قرون قبل بوده متفاوت است . به عبارت دیگر دبوسی در همان میزان های ابتدایی قطعه ،احساس مرکزیت تونال را محو می کند البته نه به صورت آتونالته بلکه با تغییرات «التراسیون یا عرضی »با از بین رفتن مرکزیت تونال احساس مینور و ماژور بودن را از بین برد .

علاوه بر مسئله فوق ،استفاده از فواصل «تریتون» که تئوریسین های قرون وسطی آن را به «فاصله شیطانی »تعبیر کرده بودند و در هارمونی کالسیک نیز مذموم شمرده می شد گواهی دیگر سنت شکنی و فرق این اثر به عنوان اولین اثر مدرن در تاریخ موسیقی می باشد .

از دیدگاه فرم موسیقی (پرلود)نیز ابداعاتی جدیدی را می بینیم . مثلا دبوسی به جای انتخاب تم معین و بسط آن به طریق سنتی و مرسوم ،فقط به «ایده ای»مبهم و تار می چسبد و این ایده ،قبل از ان که کاملا بسط یابد ،درون خود تکرار می شود که چنین تفکری نیز «دگم»گریز و متفاوت با برداشت های عقلانی و متعصب های کلاسیک است به حساب می آید .

در مقام مقایسه میان سبک سنتی و مدرن ،سبک سنتی قایل به همگونی بافت و یکنواختی و وضوح ریتم است . که همگی در خدمت هارمونی و شکل ظاهری ملودی در آیند ؛اما بر عکس ،موسیقی دبوسی نه تنها از هارمونی و فرم رهاست ،بلکه از قید و بندهای ریتمیک سنت کلاسیکی نیز خلاص می گردد . اگر به هارمونی پرلود بعداز ظهر رب النوع دقت کنیم متوجه ابهام هارمونیکی آن می شویم ،هارمونی به عنوان عنصری بوده است  که باعث فضاسازی های امپرسیونیسمی در موسیقی دبوسی می گردیده است .

دبوسی استاد سایه روشن های ظریف و ارکسترال است و رنگ امیزی در آثار او به عنوان عنصری ضروری و لاینفک آهنگسازی به شمار می رود . ارکستراسیون و رنگ آمیزیی ،در دستان دبوسی نقشی محوری و مهم در بیان هر چه بهتر عناصر ایده و ساختار ایفا می کند ؛به عبارت دیگر درجه اهمیت ارکستراسیون به مراتب بالاتر از آن است که صرفا عنصری تزیینی قلمداد شود .

این مطلب در خصوص دبوسی و رویاهای امپرسیونیسمی ادامه دارد ...