موسیقی مکتب وین (هایدن ،موتزارت ،بتهوون ) که پایبندی به سنت را تجلی می کرد در قرن بیستم چندان طرفدار نداشت. از هر گوشه ای از دنیا ضربه ای به پیکره سنت های وینی زده میشد ، در اواسط  قرن نوزدهم مکتب مسکو در مقابل مکتب وین که شاید بتوان نابغه این کتب را چایکوفسکی دانست قد اعلم کرده بود . (در مطالب قبلی در مورد فرق این دو مکتب صحبت کرده ام)

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم امپرسیونیسم ها  ضربه هایی مهلک به نظام تونال زده بودند (جدا از آتونالیسم) و این کار در حال شدت گرفتن بود با حرکت به سوی موسیقی های ملی یا همان فولکور ،این موج ملی گرایی در موسیقی تا آنجا پیش رفت که نظام سنتی تونال به شدت تنزل یافت .

موسیقی فولکور از جوانب زیادی قابل تامل است ،اول اینکه در موسیقی های ملی از نظام تونال نشات نگرفته اند یعنی دارای نظامی مدال(مدهای  کلیسایی) یا حتی مد هایی قدیمی تر «پنتاتونیک» هستند . در موسیقی ملی می توان صدای ربع پرده نیز داشت که به اصطلاح در موسیقی آکادمیک به آن «میکروتون» می گویند .

پیچیدگی های و گوناگونی های ریتمیک موسیقی فولکور نیز بسیار زیاد است به گونه ای که تغییرات آزاد ریتمیک در آن قابل توجه است ،موسیقی فولکور دارای حجم بسیار بالای آلتراسیون (علامت های تغییر دهنده ) نیز می باشد که نتیجه انتقال و تغییر دائمی ذائقه گوش و سلیقه شنیداری است.

از آهنگسازان معروفی که موسیقی فولکور را با موسیقی کلاسیک پیوند زدند می توان از بلابارتوک(از مجارستان)  ،چارلز آیوز(از آمریکا)، لئوش یاناچک(از چک) ،مانوئل دوفیا (اسپانیا) نام برد . البته باید گفت که استراوینسکی نیز در این مجموعه جای دارد اما به دلیل اینکه قصد دارم در مورد استراوینسکی مطلبی جداگانه بنویسم این آهنگساز بزرگ را فعلا پرانتز می گیریم .

قطعات این آهنگسازان دارای همان فاکتور های موسیقی ملی کشور خود و همچنین ترکیبی جدید از کمپوزیسیون در نوع سنتی خود می باشد .