مدتی است که واژه پست مدرن ذهن من را مشغول کرده و این مهم باعث این شد که تا مدتی را برای یافتن مفاهیم پست مدرن وقت صرف کنم.در این میان مطالب زیادی را پیدا کردم تا به عنوان تحقیقی اجمالی بتوانم روی آن کار کنم در بین این مطالب متوجه شدم پست مدرن را به سادگی نمی توان تعریف کرد یا اساسا برای درک مفهوم پست مدرن باید دانش بسیار زیادی در علوم مختلف داشت.مثلا در حوزه علوم انسانی و مفاهیم فلسفی و همینطور جامعه شناسی و علوم ارتباطات و رسانه ها،تکنولوژی و...  تا به مفاهیم پست مدرن در هنر رسید و از آن پلی به موسیقی پست مدرن زد.

پست مدرن  مجموع عقاید پیچیده ای است که به  سختی بتوان برای ظهور  آن تاریخی معینی ،مشخص کرد.به تحلیل های و یادداشت های آکادمیک اگر روجوع کنیم خواهیم دید که برای توضیح مسئله از مدرنیته و مدرنیسم وارد بحث پست مدرن می شوند.یعنی برای درک بهتر فرق بین مدرنیسم و پست مدرن را مطرح می کنند،تا بتوان از تمایزات این دو به مفهومی از پست مدرن دست یافت.لذا من هم از همین قسمت وارد مفهوم پست مدرن می شوم.

مدرنیسم دو گونه تعریف دارد که به کمک آن می توان وارد پست مدرن شد که اولین جنبه مدرنیسم،از یک جنبش زیبایی شناختی که بطور کلی مدرنیسم شناخته می شود نشات می گیرد.این جنبش تماما با معیارهای انسان قرن بیستم در غرب همخوانی دارد،که البته شروع این جریان از قرن نوزدهم بوده(قبلا در این مورد در مطالب که مربوط به مدرنیسم بوده صحبت کردم) گستره این جریان زیبا شناختی از هنرهای تجسمی گرفته تا ادبیات و موسیقی را در برمی گیرد.اساسا پرسشی که در فلسفه زیباشناسی و  هنر مدرن مد نظر بود این است که «هنر چگونه باید شکل بگیرد،استفاده گردد،و چه معنایی داشته باشد؟»

در دوران اوج گیری مدرنیسم،یعنی بین سالهایی که جنبش های هنری در بین سالهای 1910 تا 1930 به وجود آمده بودند چهره های شاخص ادبیات مدرن مانند وولف،جویس،الیوت،استیونز،پروست،مالارمه و رایک به عنوان پایه گذاران مدرنیسم قرن بیستم،به توصیف مجدد این امر که «شعر و داستان باید چگونه باشد و چه کاری می تواند انجام دهد؟»پرداختند.

در حوزه ادبیات دیدگاه های  مدرن نشات گرفته از امپرسیونسم و تاکید بیشتر بر چگونگی وقوع امر دیدن و یا خواندن یا حتی ادراک در ذات خود و تاکید بر روی آنچه ادراک می گردد بود به عنوان مثال جریان سیال ذهن را می توان  نام برد. جریان دیگری که در ادبیات به وجود آمد این بود که جنبشی به دور از واقع نگری آشکار که توسط راوی سوم شخص دانای کل و دیدگاهای راوی ثابت و جایگهای مشخص اخلاقی پدید می آید دوری گزید..یکی از رویکردهای اجتماعی ادبیات در دوره مدرن این بود که تمایزات میان فرهنگهای والا و پایین و عامه پسند در گزینش موادی که سابقا هنر را شکل می داد کم رنگ  شد.

پست مدرن هم مانند مدرنیسم از بیشتر این عقاید پیروی می کند در حالیکه منکر مرزبندی میان اشکال و الا و پایین هنر و تمایزات ثابت ژانری است و تاکیدش بر تقلید ،کنایه و فکاهی بودن است.هنر و اندیشه پست مدرن از انعکاس پذیری ،ناخدآگاهی،از هم گسیختگی و ناپیوستگی( به خصوص در ساخترارهای روایی) ،ابهام و تقارن زمانی حمایت کرده و بر موضوعاتی عاری از مفاهیم انسانی و فاقد ساختار و ثبات تاکیدمی ورزد.

نکته ای که باید به آن دقت کرد این است که  در شروع دوران مدرن ما شاهد گونه ای ارزش گرایی در مفاهیم هنری هستیم چرا که اکثر آثار مدرن در تلاشند تا از این ایده دفاع کنند که آثار هنری می توانند باعث وحدت،انسجام و معنا در زندگی گردد،امری که در زندگی مدرن امروز بیش از هر چیزی به آن احتیاج داریم و شاید در تکاپوی زندگی روزمره این دوران به فراموشی سپرده شده است .

اما در مقام مقایسه،پست مدرنیسم از ایده پراکندگی و موقتی بودن و فقدان انسجام حسرت نمی خورد بلکه بیشتر آن می ستاید:«جهان بی معناست؟ پس بیایید وانمود نکنیم که هنر می تواند بدان معنا بخشد،بیایید تنها با چرندیات بازی کنیم!!!»

بر طبق نظریه فردریک جیمسون ،مدرنیسم و پست مدرنیسم اشکالی فرهنگی هستند که مراحل خاصی از سرمایه داری را دنبال می کنند.

بر طبق این دیدگاه سه مرحله سرمایه داری وجود دارد که مرحله اول آن در قرن هیجدهم تا نوزدهم شکل گرفته است.و در طی آن کشورهای اروپای غربی و خصوصا انگلستان و ایالت متحده آمریکا بانی آن بودند،اولین مرحله به گونه ای خاص با پیشرفت های تکنولوژیک همراه بوده یعنی موتور بخار و  هنری و تحرکاتی از علوم انسانی و هنری و مبانی زیباشناختی و مهم تر از آن مباحث فلسفی که در طی آن با فیلسوفانی همچون نیچه برخورد می کنیم.

مرحله دوم که در آن سرمایه داری انصار طلبانه ای شکل گرفته که با موتورهای الکتریکی و موتورهای احتراقی و... با مدرنیسم مرتبط هستند. مرحله سوم،مرحله است که هم اکنون در آن قرار داریم یعنی مرحله سرمایه داری چند ملیتی و مصرفی که در قرن بیستم و مدرنیته به مجموعه ای از عقاید فلسفی سیاسی و اخلاقی که پایه گذار جنبه زیبا شناختی مدرنیست هستند اشاره می کند.

نظرات این گونه بیشتر از علوم و مفاهیم انسانی و تکنولوژیک نشات می گیرند تا از مفاهیم هنری!

این مطلب ادامه دارد...