موسیقی قرن بیستم با تمام فراز و نشیب های خود  در طول یک قرن اخیر، حرف های زیادی برای گفتن دارد جدا از بحث ساختار (هارمونی ،فرم و...)در زمینه ارتباط با مخاطب و همچنین تاثیر گذاری عمیق بر ذهن و روح مخاطب نیز بسیار درخشیده است.

بعد از جنگ جهانی دوم دنیای هنر وارد مرحله جدیدی شد این تحولات در موسیقی نیز بسیار چشمگیر بود،حرکت ها و جنبش های هنری بعد از جنگ دیگر فقط به مفهوم هنر برای هنر توجه نداشتند و بیشتر سعی بر تاثیر گذاری سریع و آنی بر روی مخاطب خود بودند.همانطور که در اوایل قرن بیستم جنبش های نوین هنری جای خود را در میان انبوه تفکرات رمانتیسم با تمام شاخ و برگ ها و احساس زدگی حاصل از آن باز می کردند بعد از جنگ نیز فاکتور هنر برای هنر تبدیل شد به هنر برای مخاطب و در حقیقت هنر نقش ابزار انتقال خود را هر چه بیشتر نشان داد.

این مهم خود باعث شد که در بسیاری از رشته های هنری تکنیک های غیر ضروری (آرتیستیک)به آرامی جای خود را فقط به انتقال مفهوم و احساسی از یک تفکر بدهد این به یک معنا سرآغاز مینیمالیسم در هنر و موسیقی بود.

مینیمالیسم در حقیقت مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روش‌های ساده و خالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشته‌است ،مینیمالیسم ابتدا به شکل  سبک و جنبشی در هنرهای تجسمی متجلی شد که به آرامی وارد ادبیات و سایر هنرها ازجمله موسیقی می شود.

هنر کمینه‌گرا(مینیمالیسم) را می‌توان زاییده هنرمندان روس دورهٔ پس از انقلاب اکتبر روسیه دانست که ساختارگرا بودند و به خلاصه‌نمایی و اشکال هندسی گرایش داشتند. مانند مالویچ با اثر «سفید روی سفید»ش. تجربیات هنرمندان روسیه در دهه ۱۹۵۰ و ۶۰ بر هنرمندان اروپا و امریکا مانند مجموعه تابلوهای تماما سفید رابرت راشنبرگ جوان و کارهای تک‌رنگ ایو کلین، و سری آکروم پیرو مانتزونی اثر گذاشت و به نوع دیگری بر کارهای میناکاری روی مس رابرت ریمن و آثار اگنس مارتین که ترکیب شیارهای نامحسوس روی زمینه تک‌رنگ بود، تاثیر گذاشت.

هنر مینیمال در هنرهای تجسمی و موسیقی بیشترین نقش و تاثیر را گذاشته؛ بعد از آن در ادبیات نیز هنرمینیمال نقش پررنگ داشته است.

سر آغاز پیدایش و ریشه این گونه تفکرات درموسیقی با سریالیسم آغاز شد،موسیقی سریالیسم پایه و اساس خود را روی تکرار گذاشته بود از پیشگامان این نوع موسیقی می توان به pierr Boulez و karlheinz Stockhausen اشاره کرد.این دو آهنگساز از آوانگاردهای بسیار مطرح در موسیقی مدرن بشمار می آیند.

در سال 1960 گروهی از موسیقیدانان جوان تصمیم گرفتند تا در ساخته هایشان،استفاده از پیچیدگی در فرم ها و فرمول های هارمونی و ملودی را کنار بگذارند و موسیقی ساده تولید کنند. اساس سادگی موسیقی این جوانان تکرار و ماندن بیش از حد در یک ریتم ،یک ملودی ،یک آکورد،یک تمپوی ثابت و...بدون کوچکترین تغییری برای مدت طولانی از جمله ویژگی های این موسیقیدانان بود.

از آهنگسازان معروف و برجسته مینیمال می توان به La monte young ،Terry riley ، Philip glass از جمله موسیقیدانان های این سبک بودند.

البته در دو دهه اخیر این سبک از حالت تجربه بیرون آمده و از المانها وفاکتورهای این سبک به شیوه دیگر در انواع موسیقی های و لحن های دیگر استفاده می شود شاید دلیل اصلی این موضوع این باشد که مینیمال به خاطر احساس تکراری که به وجود می آورد به گونه ای حس می شود که بر روی یک تفکر یا احساسی در یک جمله تاکیدی سنگین دارد به عبارت دیگر انتقال مفهوم را به شکلی در ناخودآگاه جای می دهد.